۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

کارنامه ی اجرایی یکی دیگر از وزرای دولت نهم




























ا.ن در یکی از جدیدترین اظهار لطفهایش نسبت به وزرا در رابطه با صادق محصولی گفته است : ایشان در دوران انتخابات چنان از لحاظ جسمی تحت فشار بودند که بعضی اوقات حتی نمی توانستند بنشینند .

ا.ن قبلا هم در تمجید از کارنامه ی یکی دیگر از وزرای دولت نهم , دکتر کامران باقری لنکرانی او را به هلو تشبیه کرده بود که باید خوردش .

۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه

آن سبو شکست و آن پیمانه ریخت






















سلام

نظامهای استبدادی از آنجایی که تمامی امکانات کشور را بسیج می کنند برای تامین منافع یک یا فقط چند نفر و در این رهگذر حقوق همه ی مردم را پایمال و نابود می کنند مواجهه با اعتراضات مردمی برایشان امری عادی و قابل پیش بینی است . از این رو همواره خودشان را آماده ی رویارویی با این مشکل می کنند .

در سالهای قبل هم درگیری مردم با جمهوری اسلامی را در مقاطع مختلف دیده و شنیده بودیم و وجه اشتراک همه ی این درگیری ها سرکوب شدید و بی گذشت همه ی معترضین از طرف نظام بوده است .

بازداشت و محرومیت از حقوق اجتماعی و محاکمه و شکنجه و تجاوز و اعدام و قتلهای شبانه در تمامی این درگیری ها ابزار محبوب نظام برای ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه بوده است . هم اکنون هم در اعتراضات پس از انتخابات 22 خرداد همه ی این جلوه ها را در رفتار نظام بوضوح می بینیم , اما این بار یک تفاوت بزرگ با دفعه های قبل به وجود آمده است .

درگذشته بازداشت غیر قانونی بود , شکنجه بود , تجاوز بود و اعدام هم به وفور . اما پس از افتادن آبها از آسیاب تنها راهی که برای آسیب دیدگان وجود داشت خزیدن به کنج تنهایی بود یا فرار از سرزمین مادری .

اما امروز می بینیم که همزمان با گسترش خشونت در نظام که با شلیک مستقیم به مردم در حال اعتراض در خیابانها به نقطه ی اوج خود رسید ( من تصور نمی کنم مرحله ی بالاتری از سرکوب باقی مانده باشد ) شهامت و شجاعت هم در میان مردم به بالاترین مراحل خود رسیده است .

اینکه خبرگزاری های دولتی ایران که تا یک ماه پیش به کلی منکر هر دستگیری یا شکنجه و قتل و خونریزی و تجاوزی می شدند و مطرح کننده ی آنرا هم مرتد و مهدور الدم خطاب می کردند , خودشان اعلام کنند که در کهریزک چه ها که اتفاق نیافتاده و با خانواده های شهدا گفت و گو کنند و با آسیب دیدگان و شکنجه شده ها مصاحبه ی تلویزیونی انجام شود و در پی همه ی اینها اعلام شود که صدها مورد شکایت از نیروی انتظامی به دستگاه قضایی رسیده نشان از این واقعیت خوشایند دارد که دیگر آن ممه را لولو برد . دیگر گذشت روزگاری که دودمان شخص دستگیر شده را به باد می دادند و طرف از ترس صدایش در نمی آمد .

دیگر مردم ایران خودشان را در محاصره ی قوای دولتی تنها و بی پناه نمی بینند . دنیا امروز از جنبش سبز حمایت می کند و صدای مظلومیت ملت ستم دیده ی این کشور به گوش همه رسیده و دیگر حمایت زیر جلکی قدرتهای بزرگ نمی تواند همانند سال 67 دلگرمی نظام برای سرکوب گسترده ی مردم باشد . دیگر بهترین دوست دولت ما گدای سرکوچه است ( هوگو چاوز ) . نظام از هم اکنون باید بداند که همدلی ایجاد شده در مردم دقیقا همانی است که در سال 57 بود . در سالهای گذشته هرگز ندیده بودیم که نیروهای اوپوزسیون خارج از کشور این طور همراه و هم صدا و یکپارچه از جنبش مدنی ایران دفاع کنند و مردم در پی مشتی که به صورتشان می خورد بجای فرار به شخص مهاجم اعتراض کنند . عکسی که در بالا می بینید به وضوح اثبات گر همین مدعا است . مردمی که از اتوبوس پیاده شده اند ( زن و مرد ) بدون ذره ای ترس و وحشت به ماموران خطرناک نظام حمله برده اند تا از هموطنشان دفاع کنند .

دیگر گذشت آن روزگار . آن سبو شکست و آن پیمانه ریخت . سحر نزدیک است .

** ( به این عکس علاقه ی خاصی دارم . هر از گاهی بازش می کنم و با لذت هرچه تمامتر دقایقی نگاهش می کنم . برایم بسیار امیدبخش است . )

۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه

اعترافات , راه بن بستی که با اصرار پیموده می شود


دکتر صادق زیبا کلام در مطلبی که درسایت حزب اعتماد ملی منتشر کرده از خاطراتش از دکتر عبدالله رمضانزاده سخنگوی دولت اصلاحات سخن گفته .

اینکه اتاقهایشان در دانشگاه تهران روبری هم بوده و دکتر رمضانزاده مدام گرسنه بوده و برای خوردن و بحث سیاسی به اتاق زیبا کلام می رفته . از این گفته که بر سر هاشمی و خاتمی اختلاف نظر داشته اند ولی در بحث مراعات هم را می کرده اند .

از روزی گفته که دکتر رمضانزاده را تازه دستگیر کرده بودند و چند نفر از دانشجویانش تکه کاغذی به در اتاقش چسبانده بودند با این متن : " دکتر رمضانزاده دوستت داریم، همیشه استادمان باقى خواهى ماند و ما هم همیشه شاگردت، خیلى هم برایمان اهمیت ندارد که بیایى پشت تلویزیون و بگی[ ...] "

نوشته که پس از خواندن این کاغذ بغضش ترکیده و نوشته که وقتی چهره ی نزار و تکیده ی رمضانزاده رابر صفحه ی تلویزیون دیدم تازه فهمیدم آن چیزی را که دانشجویان او دیده بودند و من ندیده بودم .

بیشتر نگفته , اما نگفته پیداست . اعترافات و اعلام خزعبلاتی با همان مضامینی که خودتان بهتر از من در جریانش هستید کمترین تاثیری در جامعه نداشته . نه ا.ن محبوب شده و نه جنبش سبز بد نام . هرآنچه که نصیب شب پرستان شده بی اعتبار شدن ابدی روش کهنه ی استبدادگران در اعتراف گیری و انحراف اذهان عمومی از واقعیت های موجود است .

هرچه بیشتر گذشت ما کمتر تاثیر دیدیم از پخش اعترافات در تلویزیون . البته تاثیر داشت , ولی اثر منفی بر روی طرفداران ا.ن , نه بر روی هواداران جنبش سبز . اگر قضیه ی خرسی که به خرگوش بودن اعتراف می کرده تا امروز یک لطیفه محسوب می شد امروز دیگر یک واقعیت عینی است . نه قابل انکار است و نه موثر . دیگر کسی با خود نمی گوید : ای داد بی داد . دیدی که همه ی اینها خائن بودند ؟ دیدی که حق با ا.ن بود ؟ دیدی که ولایت مطلقه بر حق بود ؟

دست اندر کاران اما با وجود آگاهی کامل از موج منفی ایجاد شده بر علیه خود و بیدادگاه فرمایشی شان باز هم با اصرار تمام این راه به بن بست منتهی را ادامه می دهند . نه صرفا به این دلیل که نمی خواهند اشتباهشان را بپذیرند , بلکه به نظر من هدف آنها که در روزهای اول تخریب روحیه و ایجاد فضای رعب و وحشت بوده حالا تغییر کرده و به تلاش برای پرونده سازی برای سران اصلاحات تبدیل شده است .

در تمامی جلساتی که برگزار می شود متهمان هر آنچه که می گویند ( گویانده می شوند !! ) برای این است که به این نتیجه برسند که سران اصلی اغتشاشات باید دستگیر بشوند .

در وبلاگ ابطحی پست جدید گذاشته می شود که همین مطلب تکرار شود . ائمه ی جمعه ی شهرهای بزرگ بر همین امر تاکید می کنند . خلاصه به عقیده ی من تلاش برای پرونده سازی برای سه رهبر اصلاحات تنها دلیلی است که دور باطل بیدادگاه اعترافات را توجیه می کند .

گو اینکه خودشان هم به خوبی می دانند که دست کم در شرایط امروز حتی کوچکترین اقدام در تعرض به این سه نفر عواقب وخیمی برای نظام دارد .

در شرایطی که حتی شهامت برگزاری نماز عید فطر در مصلی چندین میلیاردی تهران و اجرای مراسم شبهای قدر در مزار بنیانگذار انقلاب وجود ندارد چگونه می توان به دستگیری سران اصلاحات پرداخت ؟

۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه


































زبان آتش

(فریدون مشیری)

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار

موسیقی بی همتای هنرمند سبز استاد محمدرضا شجریان با همراهی شعر جاودان مرحوم فریدون مشیری روح را پرواز می دهد . رحمت به روح آن یکی و دراز باد عمر این یکی .

لینک دانلود :

۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

نقش اهریمن نابکار در همه چیز






















در وبلاگ یکی از دوستان ( شب بارانی ) مطلب جالبی خواندم با این مضمون که اگر به این فرض محال فکر کنیم که خدا نیست و هیچ وقت نبوده چه واکنشهایی خواهیم داشت ؟ حسرتها و ترسها و خلع های بوجود آمده جالب خواهند بود .

من به ذهنم رسید که حق با ایشان است . ما ارزش هر پدیده ای را بر اساس منافع خودمان می سنجیم . حتی موضوع بودن یا نبودن خدا هم بلافاصله فکر ما را به دنبال آنچه که انجام داده یا نداده ایم می برد و نه چیز دیگری .

در همین راستا موضوع جالبی یادم آمد . همواره یکی از ایراداتی که وعاظ شیعی به شکل نه چندان منصفانه و صحیح به آیین زرتشت مطرح می کنند این است که زرتشتیان دوگانه پرست هستند و خدای خوبی ( اورمزد ) و خدای بدی ( اهریمن ) را می پرستند . حال آنکه پرستش اهریمن امری دور از ذهن و غیر ممکن به نظر می رسد . اگر به اندیشه ی زرتشتیان مراجعه کنید می بینید که از آنجایی که یزدان پاک را سرچشمه ی همه ی خوبی ها می دانند بدی ها و پلیدی های دنیا را از اهریمن بدکردار می دانند و این به معنی پرستش او نیست . حال آنکه این هم اصل قضیه نیست .

چند سال پیش به مطلبی برخوردم از یکی از بزرگان ادبی . ایشان توضیح زیبایی داشتند در این رابطه :

" بر اساس اندیشه ی زرتشت چون هر آنچه که در دنیا هست زاییده ی آفرینش خداوند بزرگ است و خدا همیشه سرچشمه ی نیکی هاست اصولا بد در دنیا وجود ندارد . بلکه این ما انسانها هستیم که بر اساس منافع خودمان پدیده های طبیعی را ارزش گذاری کرده و خیر و شر می نامیم . "

اگر باران نبارد و خشک سالی شود برای ما بد است . محصولمان می خشکد و با کم آبی مواجه می شویم . پس می گوییم که این بد و اهریمنی است . حال آنکه طبیعت توازن خودش را به خوبی حفظ می کند , اگر اینجا کم بارید در جای دیگری بیشتر می بارد و جبران می شود . اگر گرم باشد می گوییم اهریمنی است حال آنکه در نقطه ی دیگری سرد تر است و تعادل حفظ می شود . این ما هستیم که همه چیز را با سنگ منافع خودمان می سنجیم .

ریشه ی این تقسیم پدیده ها به دو گروه خیر و شر به کیش میترایی باز می گردد که قدیمی تر از آیین زرتشت است و بسیار خرافاتی . در دوره ی ساسانی که نظام حکومتی تصمیم گرفت حکومت اعتقادی و سیاست دینی داشته باشد ناچار شد آیین زرتشت را به شکلی تغییر دهد که هماهنگ با خواسته ها و نیازهای حکومتی اش باشد . باید اعتقاد به گونه ای طراحی می شد که بتوان با آن مردم را به بند کشید و 435 سال بر آنان حکومت کرد .

پس چاره ی کار را در آن دیدند که که خرافات کیش میترایی را وارد آیین زرتشت کنند و ملغمه ای بوجود آورند تا روحانیون را بر اندیشه ی مردم سوار کند و آن شد که به ناگاه الاهه های مختلف سر برآوردند . الاهه ی آب , الاهه ی زمین , الاهه ی خورشید و صد البته اهریمن نابکار که هرچه بدی پیش آمد بشود گردن او انداخت .

اگر اهریمن باشد دیگر گناه گرسنگی و فقر و بیماری و هجوم دشمن و سرکوب مخالفان و غیره به عهده ی اوست نه شخص دیکتاتور و جماعت چاپلوس و فرصت طلب اطرافش .

در این حالت همه چیز تبدیل می شود به قضا و قدر . قضا و قدر هم که از قدرت ما خارج است و خودش خود به خود اتفاق می افتد . پس شما از شاهنشاه بزرگ نخواهید که در برابر دشمن متجاوز از کشور دفاع کند .

از ایشان نخواهید که با اوضاع نابسامان اقتصادی بجنگد و در فکر اصلاح امور باشد . پدیده اهریمنی است و آنچه که از ما بر می آید دعا کردن است و بس .

جالب آنجاست که اینها آنقدر تکرار می شوند که کم کم خود بوجود آورندگانش هم باورشان می کنند . مثل شاه سلطان حسین صفوی که وقتی اشرف افغان شهر به شهر جلو می آمد و در حال تصرف کامل ایران و قتل عام مردم بود به جای آنکه چاره ای بیندیشد و مقاومت و مقابله ای بکند آش نذری و حلوای سحر آمیز می پخت و جادو و جنبل می کرد و دعای ندبه می خواند برای نابودی اشرف . سرانجام هم تاج و تخت و همه ی زنان و چشمانش را تقدیم کرد که باز هم کم بود و بعد از کوتاه زمانی کشتندش .

امروز هم اگر مردم به جان آمده از ظلم و ستم اعتراضی می کنند هرگز کسی از حکام به ذهنش نمی رسد که چیستی و چرایی قضیه را بررسی کند . بلکه بلافاصله همان قالبهای قدیمی به کار گرفته می شوند . عامل دشمن , خودفروخته , خودباخته , جاسوس , معاند , برانداز و ... برچسبهایی هستند که آنقدر استفاده شده اند که دیگر خود استفاده کننده ها هم باورشان کرده اند .

اگر گرایش به مذهب دست پخت آقایان در میان نسل جوانی که از بدو تولدش جز دروغ نشنیده کم رنگ و ضعیف می شود علت در نحوه ی آموزش علوم انسانی جست و جو می شود و . . . .

این گونه است که امروز هم همه چیز به گردن اهریمن پلید انداخته می شود تا کسی احساس گناه و اشتباه نکند .

ما صادر کردیم یا شما ؟










































































سلام

از آغازین روزهای انقلاب 57 تمامی مبانی تشکیل حکومت از نظامهای کمونیستی الگو برداری شدند . با نگاهی به ظاهر سیستم سیاسی و حکومتی کشور همه جا نشانه های کمونیسم را می دیدید .

همه به هم برادر و خواهر می گفتند , لباسها و سر و وضع ساده و ترجیحا ژولیده و ژنده مرسوم شد, گردن ثروتمندان را می شکستند , قدم به قدم در خیابانها به ایست و بازرسی برمی خوردید , جاسوس بازی و فضولی در کار و زندگی سایرین به شدت در میان مردم رواج داده شد و دهها مورد دیگر که همگی نشانه های حکومتهای کمونیستی بودند .

اما یکی از بارزترین ویژگیهای نظامهای کمونیستی که در جمهوری اسلامی ایران هم نمود ویژه ی داشت تصمیم قطعی برای صدور انقلاب به جهان بود . یعنی نظامی که هنوز مشخص نبود بتواند خودش را سر پا نگه دارد می خواست تمام دنیا را مشابه خود کند و مدیریت کل جهان را به عهده بگیرد و اینها همگی از این قاعده سرچشمه می گرفتند که نظام , نوجوانی نوپا بود , خام و بی تجربه .

در سالهای بعد که انقلاب به زمینهای سفتی برخورد کرد ایده ی صدور انقلاب به دنیا به بوته ی فراموشی سپرده شد . به این معنی که کوران حوادث اندکی پختگی سیاسی به نظام داد تا بفهمد که باید کلاه خودش را بچسبد . این بود تا آنکه کودکی نابالغ به نام ا.ن به هر تقدیر در سرزمین گل و بلبل به قدرت رسید و باز هم فیلش یاد هندوستان کرد که ما باید دنیا را مدیریت کنیم .

از سال 84 به این طرف آمار افسانه ای درآمد نفت ایران می توانست با همه ی ضعفها و اشتباهات و حماقتها و کجرویهای دولت باز هم یک روند رو به رشد را برایمان به ارمغان بیاورد که متاسفانه ایده ی کودکانه ی اداره ی دنیا و صدور انقلاب ولایی به کل جهان کار را برعکس کرد . در آمد نفت که سوخت و تمام شد بماند , صندوق ذخیره ی ارزی هم صندوقچه ای متروک تبدیل شد , خالی و فراموش شده .

آمار هزینه های دولت در کشورهای دیگر دنیا هرگز منتشر نشده و شاید در آینده هم نشود . اما از نشانه هایی جزیی می توان به ابعاد فاجعه آمیز کلیت آن پی برد .

نیازی به ذکر مصادیق نیست که به شما ثابت کنم این فرایند جز ضررهای افسانه ای چیزی برای ما نداشته . بی آبرویی در دنیا و زیان مالی باور نکردنی . فقط ذکر یک نمونه شاید ابعاد فاجعه را تا حدی نمایان کند .

لیگ برتر فوتبال در کشور انگلستان هم اکنون بهترین و پولساز ترین لیگ فوتبال در دنیا است . این لیگ در فصل 2008-2009 میلادی ( فصل قبل ) رکورد درآمد زایی را شکست با مبلغ 1.5 میلیارد دلار درآمد .

چند ماه قبل یک کامیون از طریق مرز بازرگان وارد خاک ترکیه شد که معدل 18.5 میلیارد دلار پول نقد و شمش طلا حمل می کرد و دولت ترکیه از صدقه سری این هدیه ی الاهی دوران سخت بحران مالی دنیا را به سلامت سپری کرد .

( توضیحات کامل در مورد این فاجعه را از اینجا بخوانید )

1.5 میلیارد درآمد آن تشکیلات عظیم و آنهمه صرف وقت و برنامه ریزی عالی و مدیریت مدرن و چه و چه کجا ؟ یک قلم خروجی پول برای کمک به حزب الله لبنان ( احتمالا ) کجا ؟

آنچه که اهمیت بیشتر ی دارد این مسئله است که ببینیم نتیجه ی این هزینه های عجیب و غریب از جیب مردم مظلوم ایران چه بوده ؟ آیا انقلاب صادر شده ؟ آیا خامنه ای ولی امر مسلمین جهان شده ؟ آیا ا.ن رییس جمهور تمامی کشورهای مخالف آمریکا شده ؟

حالا مردم ایران اعتراض به این روند را آغاز کرده اند . بدون خشونت , بدون خونریزی ( از طرف مردم ) بدون ترور ( مثل سالهای اول دهه ی 60 ) بدون اعتصاب . فقط و فقط اعتراض می کنند . حال بازتاب این اعتراضات در دنیا دیدنی است . حمایت و همراهی بخش بزرگی از مردم دنیا دور از ذهن و باورنکردنی بوده است . راهپیمایی هایی که در حمایت از مردم ایران در نقاط مختلف دنیا برگزار شد گرچه که اغلب به دعوت ایرانیان خارج از کشور بود اما با حضور گسترده ی غیر ایرانی ها مزین شد . کنسرتهای بسیاری با نماد سبز جنبش ایران ( مثلا کنسرت u2 ) برگزار شد . شوی مد و لباس معتبر ایتالیا , گاتینونی با دستبندهای سبز و شعار : "ندا زنده است " اجرا شد , پیام های بسیاری از طرف بزرگان همه ی عرصه ها , ورزش و هنر و سیاست و فلسفه و غیره خطاب به مردم ایران با مضمون حمایت و همراهی منتشر شد که شما خواننده ی محترم بهتر از من می دانید .

یکی از جدیدترین این حمایتها حضور داوران جشنواره ی فیلم مونترال کاناداست که با شال گردن های سبز مقابل دوربینها ظاهر شدند و به طبع آنها تماشاگران مراسم افتتاحیه با نشانها و بادکنکهای سبز حمایت خود از مردم ایران را اعلام کردند و این پایان کار نیست و به قول خود اهالی نظام : " نهضت ادامه دارد "

حالا یک ذهن منصف و عاقل لازم است که قضاوت کند آیا ا.ن و خامنه ای انقلاب و مدیریتشان را صادر کرده اند یا ما جنبش سبزمان را ؟

آنها چه هزینه ای کرده اند و ما چه هزینه ای ؟ البته قبول دارم که ما تعداد زیادی از بهترین جوانان این مرز و بوم را از دست دادیم . چه آنهایی که کشته شدند و چه آنهایی که با شکنجه و تجاوز و سلول انفرادی و غیره روح و جسمشان نابود شده .

اما باز هم قابل قیاس نیست نتیجه ی این دو تلاش برای صادرات .

درایتی لازم است تا درک کنیم که برای صدور اندیشه مان صداقت لازم است , نه نیرنگ . تعقل لازم است , نه لمپنیسم و جاهل بازی . دوستی و محبت لازم است , نه قداره بندی و گردن کشی .

اما کجاست آن تعقل و ادراک ؟ کجاست چشم بینا و گوش شنوا ؟