سلام
از آغازین روزهای انقلاب 57 تمامی مبانی تشکیل حکومت از نظامهای کمونیستی الگو برداری شدند . با نگاهی به ظاهر سیستم سیاسی و حکومتی کشور همه جا نشانه های کمونیسم را می دیدید .
همه به هم برادر و خواهر می گفتند , لباسها و سر و وضع ساده و ترجیحا ژولیده و ژنده مرسوم شد, گردن ثروتمندان را می شکستند , قدم به قدم در خیابانها به ایست و بازرسی برمی خوردید , جاسوس بازی و فضولی در کار و زندگی سایرین به شدت در میان مردم رواج داده شد و دهها مورد دیگر که همگی نشانه های حکومتهای کمونیستی بودند .
اما یکی از بارزترین ویژگیهای نظامهای کمونیستی که در جمهوری اسلامی ایران هم نمود ویژه ی داشت تصمیم قطعی برای صدور انقلاب به جهان بود . یعنی نظامی که هنوز مشخص نبود بتواند خودش را سر پا نگه دارد می خواست تمام دنیا را مشابه خود کند و مدیریت کل جهان را به عهده بگیرد و اینها همگی از این قاعده سرچشمه می گرفتند که نظام , نوجوانی نوپا بود , خام و بی تجربه .
در سالهای بعد که انقلاب به زمینهای سفتی برخورد کرد ایده ی صدور انقلاب به دنیا به بوته ی فراموشی سپرده شد . به این معنی که کوران حوادث اندکی پختگی سیاسی به نظام داد تا بفهمد که باید کلاه خودش را بچسبد . این بود تا آنکه کودکی نابالغ به نام ا.ن به هر تقدیر در سرزمین گل و بلبل به قدرت رسید و باز هم فیلش یاد هندوستان کرد که ما باید دنیا را مدیریت کنیم .
از سال 84 به این طرف آمار افسانه ای درآمد نفت ایران می توانست با همه ی ضعفها و اشتباهات و حماقتها و کجرویهای دولت باز هم یک روند رو به رشد را برایمان به ارمغان بیاورد که متاسفانه ایده ی کودکانه ی اداره ی دنیا و صدور انقلاب ولایی به کل جهان کار را برعکس کرد . در آمد نفت که سوخت و تمام شد بماند , صندوق ذخیره ی ارزی هم صندوقچه ای متروک تبدیل شد , خالی و فراموش شده .
آمار هزینه های دولت در کشورهای دیگر دنیا هرگز منتشر نشده و شاید در آینده هم نشود . اما از نشانه هایی جزیی می توان به ابعاد فاجعه آمیز کلیت آن پی برد .
نیازی به ذکر مصادیق نیست که به شما ثابت کنم این فرایند جز ضررهای افسانه ای چیزی برای ما نداشته . بی آبرویی در دنیا و زیان مالی باور نکردنی . فقط ذکر یک نمونه شاید ابعاد فاجعه را تا حدی نمایان کند .
لیگ برتر فوتبال در کشور انگلستان هم اکنون بهترین و پولساز ترین لیگ فوتبال در دنیا است . این لیگ در فصل 2008-2009 میلادی ( فصل قبل ) رکورد درآمد زایی را شکست با مبلغ 1.5 میلیارد دلار درآمد .
چند ماه قبل یک کامیون از طریق مرز بازرگان وارد خاک ترکیه شد که معدل 18.5 میلیارد دلار پول نقد و شمش طلا حمل می کرد و دولت ترکیه از صدقه سری این هدیه ی الاهی دوران سخت بحران مالی دنیا را به سلامت سپری کرد .
( توضیحات کامل در مورد این فاجعه را از اینجا بخوانید )
1.5 میلیارد درآمد آن تشکیلات عظیم و آنهمه صرف وقت و برنامه ریزی عالی و مدیریت مدرن و چه و چه کجا ؟ یک قلم خروجی پول برای کمک به حزب الله لبنان ( احتمالا ) کجا ؟
آنچه که اهمیت بیشتر ی دارد این مسئله است که ببینیم نتیجه ی این هزینه های عجیب و غریب از جیب مردم مظلوم ایران چه بوده ؟ آیا انقلاب صادر شده ؟ آیا خامنه ای ولی امر مسلمین جهان شده ؟ آیا ا.ن رییس جمهور تمامی کشورهای مخالف آمریکا شده ؟
حالا مردم ایران اعتراض به این روند را آغاز کرده اند . بدون خشونت , بدون خونریزی ( از طرف مردم ) بدون ترور ( مثل سالهای اول دهه ی 60 ) بدون اعتصاب . فقط و فقط اعتراض می کنند . حال بازتاب این اعتراضات در دنیا دیدنی است . حمایت و همراهی بخش بزرگی از مردم دنیا دور از ذهن و باورنکردنی بوده است . راهپیمایی هایی که در حمایت از مردم ایران در نقاط مختلف دنیا برگزار شد گرچه که اغلب به دعوت ایرانیان خارج از کشور بود اما با حضور گسترده ی غیر ایرانی ها مزین شد . کنسرتهای بسیاری با نماد سبز جنبش ایران ( مثلا کنسرت u2 ) برگزار شد . شوی مد و لباس معتبر ایتالیا , گاتینونی با دستبندهای سبز و شعار : "ندا زنده است " اجرا شد , پیام های بسیاری از طرف بزرگان همه ی عرصه ها , ورزش و هنر و سیاست و فلسفه و غیره خطاب به مردم ایران با مضمون حمایت و همراهی منتشر شد که شما خواننده ی محترم بهتر از من می دانید .
یکی از جدیدترین این حمایتها حضور داوران جشنواره ی فیلم مونترال کاناداست که با شال گردن های سبز مقابل دوربینها ظاهر شدند و به طبع آنها تماشاگران مراسم افتتاحیه با نشانها و بادکنکهای سبز حمایت خود از مردم ایران را اعلام کردند و این پایان کار نیست و به قول خود اهالی نظام : " نهضت ادامه دارد "
حالا یک ذهن منصف و عاقل لازم است که قضاوت کند آیا ا.ن و خامنه ای انقلاب و مدیریتشان را صادر کرده اند یا ما جنبش سبزمان را ؟
آنها چه هزینه ای کرده اند و ما چه هزینه ای ؟ البته قبول دارم که ما تعداد زیادی از بهترین جوانان این مرز و بوم را از دست دادیم . چه آنهایی که کشته شدند و چه آنهایی که با شکنجه و تجاوز و سلول انفرادی و غیره روح و جسمشان نابود شده .
اما باز هم قابل قیاس نیست نتیجه ی این دو تلاش برای صادرات .
درایتی لازم است تا درک کنیم که برای صدور اندیشه مان صداقت لازم است , نه نیرنگ . تعقل لازم است , نه لمپنیسم و جاهل بازی . دوستی و محبت لازم است , نه قداره بندی و گردن کشی .
اما کجاست آن تعقل و ادراک ؟ کجاست چشم بینا و گوش شنوا ؟